ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

29

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

مىدارد . و به اين طريق هر وقت از اوقات كه مندركين در اوطاق زن سردار مشغول صحبت و رفتار ناهنجار است سردار خود حد رفتن به اوطاق را ندارد و بايد تأمى كند تا مندركين بيرون آمده او داخل شود . به‌جهت اينكه در قانون روس تسلط زن بسيار است و هر عملى و هر رفتارى كه كرده باشد ، و هر جا برود و با هر كس صحبت بدارد مرد را نمىرسد كه از او بازخواست و مؤاخذه كرده باشد . زيراكه اختيار زن با خود اوست . هركس را خواسته است . حال اهالى تفليس همين قانون را پيشنهاد خود كرده به‌علت تسلط روسيه احدى اختيار زن خود ندارد . بهرجا خواهد ميرود و آنچه خواهد مىكند . فرياد از بىخبرى اهالى ايران ؛ از رفتار و كردار و قانون روسيه چنانچه زن باليوانچ وزير سردار روس كه به جهت آوردن امضاى عهدنامهء مصالحهء دولتين به ايران آمده بود . زن شخص گرجى كفش‌دوزى بود و صباحت بسيار داشته ، باليوانچ شنيده او را اغوا نموده او دست از شوهر قديم خود برداشته بخانهء باليوانچ رفته و بالفعل زن باليوانچ است . شوهر او نتوانسته كه سخنى بگويد . ديگر چون آقا بيك دربندى ولد ميرزا صادق دربندى ، مدتى است كه در نزد سردار تفليس به خدمت ديلماجى مشغول و بالفعل نزد همين سردار روس به همان خدمت مأمور و ملازم است . لازم شمرد كه مجملى از احوال و رفتار او را در اين روز قلمى نموده ، كه ظاهر شود كه آمدن روس و تصرف بعضى ولايات ايران را از اينمقوله اشخاص باعث بوده‌اند . مشاراليه باوجود اينكه خود را مسلمان و از نجبا و ميرزازادهء دربند ميداند و بعضى از اوقات خود را در زمرهء ارباب فهم و كمال مىشمارد ، طريق رفتار و كردار او اين است ، كه به كلى دين و آئين مسلمانى را از خود سلب و به آئين روس عمل مينمايد . شب و روز با آنها محشور و به شرب خمر و كردن جميع افعال و اعمال ذميمه « 1 » مشغول است . نه آثار مسلمانى از او ظاهر و نه با يك نفر مسلمان معاشر مىشود . به حدى در كسب دين و آئين و مذهب اروس ميكوشد كه حد و حصر ندارد ، و حتى ترك طهارت و تقواى ظاهرى را كرده ، مكرر ملاحظه شد كه بطريق سگ و اروس سرپا ايستاده بند شلوار خود را باز كرده ادرار مىكرد . و بعد از فراغ به راه مىافتاد . و در بيت الخلا كه ميرفت آب به جهت تطهير همراه نداشت . بطريق روس پارچهء كاغذى در گوشهء كلاه خود ميداشت و به همان تطهير مىكرد و مكرر اوقات در بين صحبت به حدى جانب‌دار و تعريفات از دولت اروس و دم « 2 » اهل اسلام را مىنمود كه ما فوق آن متصور نيست . از جمله روزى از روى مفاخرت و دولتخواهى اروس از در بىشرمى برآمده در خدمت صاحبى ايلچى مذكور مىنمود كه من و پدرم از جانب فتحعلى خان دربندى به پتربورغ رفته ، ابتدا اظهار دوستى و اخلاص بدولت روس كرده ، و بعد آنها را تحريك و ترغيب و راهنمائى به آمدن ايران نموديم . قزل‌اياغ را ما آورديم و پيش از آمدن او

--> ( 1 ) - متن : ضميمه . ( 2 ) - متن : ضم .